تبلیغات
ܓܨツ مـــ ــ ـن פּ בلـ ــ ـــم פּ בنــ ــــیـ ـــ ــام ツܓܨ - ♥ داستان خوجمل♥ قسمت دوم
✘دل آدما آینه نیست که ها کنی قلب بکشی بعد وایسی آب شدنش رو تماشا کنی✘

♥ داستان خوجمل♥ قسمت دوم

جمعه 1 شهریور 1392 05:46 ب.ظ

نویسنده : یلدا

سیلاممممممممممممممممممممم دوستان عسیسم

من تا دو هفته نیستممممممممممممممم

خیلی ناراحتمممممممممممممممممممممممم

ولی نظر هاااااااااااااااا خیلی زیادددددددددددددددباشه

پست ثابتو بترکونید ok

وگرنه قهرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

 قسمت دوم داستانو اوردم ولی قسمت بعد وقتی ازمسافرت اومدم

 

نام:    استلا همون استلای سابق نیست

پس چرا منو نیگاه میکنی بدوادامههههههههههههههههههههههههههههه

اومدید اینم داستان

                                         استلاهمون استلای سابق نیست

بلوم:(( بچه هانیگاه کنید چه قصری دارن استلا اینا نه؟؟؟.))

میوزا:(( اره دهنم وا موند.))

 تکنا :((شگفت انگیزه.))

استلا :((اصلا هم قشنگ نیست خیلی زشته ازچیش خوشتون اومد.))

بلوم :(( واااااا استلا چشمای ما چهارتاشد بعدتومیگی زشته سلیقه ی استلاروبرو مگه نه بروبچ.))

ایشا :(( اره استلا چرا این جوری شدی.))

استلا:(( با بی حوصله گی چجوری.))

 بلوم:(( ایراد گیر .))

استلا:(( چیش بلوم دیگه باتو قهرم.))

 بلوم :((باشه منم قهر.))

بلوم به اتاق خودش رفت ولی پشیمون شدو با خودش گفت:(( من بااستلا قهرنمیکنم اون بهترین دوستمه .))

به طرف اتاق استلا می رفت که یهو وایساد لای در باز بود واستلا باخودش چیزای عجیبی میگفت بلوم میخواست وارد شه که خشکش زد ......

موهای براق استلا ناپدید شد لباساش پاره وصورتش تغیرکرداون یه شکل اوز کن بود!اون بلوم رودید بیهوشش کرد و زیر تخت انداختش بعداستلا شد و بیرون پیش بقیه رفت.

پثت ثابتو بترکونیدددددددددددددددددددددددددددد

پس تا دو هفته بعدباییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 




دیدگاه ها : اینجا نه تو پست ثابت
برچسب ها: داستان وینکسی ، وینکس کلوپ ، داستان های وینکس ، وینکس ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 شهریور 1392 11:22 ق.ظ